حتما حسش کرده ای همان حالت مرموز را که یک دفعه می آید سراغت که بروی گذشته ها را ورق بزنی ،خودت هم نمی دانی دنبال چه می گردی فقط نگاه می کنی و می گذری،عکس ها را،فیلم ها را،کتاب ها را،گاهی لبخندی روی لبت می آید و گاهی قطره ی اشکی به گوشه ی چشمت، گاهی حتی از یادآوریش هم می ترسی
همین حس مرموز آمده بود سراغم ،رفته بودم سراغ گذشته ها، چشمم افتاد به دو تا CDکه با خط خودش همان که خیلی خاص بود، رویش نوشته بود SECRET،یاد آن شب افتادم توی اتاقش، همان زمان که هر دو می دانستیم اینجا شاید همان آخر خط است ،همان جایی که ایستگاه های مشترک تمام می شود،SECRET را برایم رایت کرده بود و حالا دلم می خواست ببینمش،راز قانون جاذبه را می دانی؟!فکرهای خوب و از همین چیزهای دلخوشکنک
نیمه کاره رهایش می کنم ،می بندم این دفتر خاطرات را،می خواهم بلاگم را ببینم،بلاگر فیلتر شده است،یاد آن حرف های قشنگ SECRET می افتم"انسان هر چیزی را که با فکرش جذب می کند توی دستانش لمس می کند" نه پدر من!اینجا ایران است،به ذهنمان هم خطور نمی کرد که فاتحه ی بلاگر را هم خوانده باشند،این حرف های قشنگ به درد شما می خورد که نمی دانید فیلترینگ چیست!که برایتان تصمیم نمی گیرند چه چیزی را ببینید
کدام قانون جاذبه حوادث سال 88 را تفسیر می کند؟قانون هایتان به درد خودتان می خورد، چون اینجا ایران است
یکشنبه ۲۵ آوریل ۲۰۱۰
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
ما به این سکرت مکرتا اعتقاد نداریم همه اش چرنده
پاسخحذفسلام
پاسخحذفحالا من بیشتر آینده ها را ورق میزنم!! و دائم نگرانم...
خیلی...