دوستی دارم که رفاقتمان برمی گردد به دوران راهنمایی ،این دوستی هر چند گاهی خیلی پر رنگ و گاهی خیلی کم رنگ اما همیشه بوده است ،من و دوستم متولد یک سال و یک روز هستیم .مدتی بود که از احوالاتش بی خبر بودم،دیروز تماس گرفته بود بعد از کلی حال و احوال و یادآوری گذشته ها گفت:در این مدتی که از هم بی خبر بوده ایم اتفاقات جالبی برایش افتاده و همزمان با درس خواندن ،در دانشگاهی به عنوان استاد حق التدریس حضور دارد،از اولین جلسه ی کلاسش گفت واسترسی که در هر اولینی ناخودآگاه به سراغ آدم می آید حتی از من دعوت کرد در جلسه ی بعدی کلاسش به عنوان مهمان افتخاری! حضور داشته باشم
توی دلم خدا خدا می کردم نپرسد تو چی؟اما پرسید: راستی تو توی این مدت چی شدی؟!من هر چی توی ذهنم گشتم هیچ پاسخی نیافتم و گفتم: راست راستش را که بخواهی هیچی یعنی دقیقاهیچی
در حاشیه:8 مارس ،روز جهانی زن،شاید همان روزی است که باید از خودمان بپرسیم نگاهمان به وجود زن،انسانی است؟
دوشنبه ۸ مارس ۲۰۱۰
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
اينجور دوستا خيلي دوست داشتنين. مثل شرابن هرچي قديمي تر بهترن.
پاسخحذفياد روز اولي كه رفتم ير كلاس حل تمرين. يه استرس خاص داشت. يه خاطره دوست داشتني شد برام
123 امتحان میکنیم
پاسخحذفمن بلاخره موفق شدم تو این بلاگ اسپات لعنتی کامنت بذارم !!!!
پاسخحذفبه سبحان:آره راست می گید صحبت با همچین دوستایی روح آدمو تازه می کنه
پاسخحذفبه سفیر:دست آورد شگرفی است!ما که از فرط حیرت پس افتادیم!
راست می گید ها!این بلاگ اسپات هیچیش مث آدم!نمی مونه نظرو که نمیشه ویرایش کرد حذف هم که می کنی تابلو میشه!
رهبر من آن جوان پانزده ساله ايست كه فيلترشكن به خود مي بندد و با سرعت نهايتاً 128 كيلوبايت بر ثانيه فيلم دو گيگي دانلود مي كند!!!
پاسخحذف