سه‌شنبه ۲ مارس ۲۰۱۰

این همه تلخی را پایانی هست؟

اشک جلو دیدگانم را گرفته تار می بینم صفحه ی زندگی را،ثانیه به ثانیه به طناب دار نزدیک می شود به شروع یک پایان،به چه گناهی؟به همان گناه که بسیاری دیگر در این سال منحوس به کام مرگ فرستاده شدند
باورش دشوار است هم سن و سال ماست،دانشجوست و لابد کلی آرزو داشته برای فردا،فردای خودش ،فردای ما،فردای مام میهن
یکی برای اعتقادش به پای دار کشانده می شود ،دیدن هم آغوشی تن جوانش با زمختی طناب باید برای کفتارها دیدنی باشد که انسان اگر جوهره ی انسانی داشته باشد تاب نمی آورد این همه جنایت را
من ترسو فقط می توانم گوشه ای تنها بنشینم و آرام گریه کنم بر این همه ظلم ،اما دلم می خواهد داد بزنم بر سر خودم ،تو و تمام مردم سرزمنیم،می خواهم بگویم چرا با اینکه می دانید هیچ چیز عادی نیست می خواهید بگویید که هست ،خودتان را در روزمرگی ها غرق کرده اید که فراموش کنید عذاب وجدانتان را،اصلا چیزی به نام وجدان هنوز زنده است؟
احساس دین نمی کنید به تمام کسانی که در این بازی دهشتناک امروز و فردایشان را قربانی کرده اند؟
احساس دین نمی کنید به جوان های بی گناهی که پاهایشان به سختی بر روی زمین کشیده می شود،دستی با زور آنها را به سمت پرتگاه نیستی هل میدهد

دست هایم یخ کرده،دوست دارم بالا بیاورم این زندگی نکبت را

در حاشیه:کسانی که اعتماد ملی قبل از انتخابات را تاب می آوردند چگونه است که امروز تاب تحمل اعتماد را ندارند؟!اگر این نامش شارلاتانیزم نیست پس چیست؟

4 نظرات:

  1. سلام 1- اولا وقتي آدرس وبلاگ را عوض ميكنيد يه خبر بديد
    2- خسته نباشيد با كنكور
    3- منم از وقتي خبر اين آخريه را خوندم دارم ديوونه ميشم

    پاسخحذف
  2. زنی تنهاMar 4, 2010 04:15 AM

    سلام
    1.شما به بزرگواری خودتون ببخشید قصور بنده رو
    2.امان از دست این کنکورهای مسخره!
    3.منم دارم دیوونه میشم همش میگم آخه به چه گناهی؟

    پاسخحذف
  3. سلام
    آدرس دوباره عوض شد؟!
    البته ما هم مخالف این بستن ها هستیم.ولی بحث مخالفت ما با اندیشه های قوچانی به قدر کافی دلایل روشن و منطقی دارد.
    ولی هیچ گاه راضی به بسته شدن روزنامه اش یا نشریه اش نیستیم.
    ولی کلا" موافقم.دنیا کمی غمگین شده.این برخوردهای نظام هم دیگه داره خیلی ....

    پاسخحذف
  4. نمي دانم. به قول يك دوستان شايد اگر تا به حال سر هيچ گوسفندي را جلو همشان نمي بريندند و الان يكي را جلو شان مي كشتند گوسفند ها به اعتراض بع بع مي كردند!
    مملكت ماست ديگر. گوسفنديست. آنقدر پدر مانمن را در زمان آن شاه و بعد هم جنگ كشتند كه كشتن شد جزئي از وجودمان حالا اگر ما را براي فرزندانمان نكشند جاي تعجب است!

    پاسخحذف